جشن دندونی یه دورهمیِ خانوادگیه که خیلی از خانوادههای ایرانی وقتی اولین دندونِ بچه درمیاد میگیرن، که برای بیشترِ بچهها حدودای ششماهگیه. اسمش از «دندون» اومده، همون «دندان» که تو حرف زدن «دندون» میگیم. وسطِ این جشن آش دندونیه، یه آشِ غلیظ از غلات و حبوبات که به مهمونها میدن و تو خیلی از خانوادهها به همسایهها هم میفرستن. بعضی خانوادهها چند تا وسیله جلوی بچه میذارن که «ببینن چیکاره میشه»، یا یه مشت دونه رو سرش میریزن، به آرزوی اینکه همیشه سفرهش پر باشه. جزئیاتش از این خانواده تا اون خانواده و از این شهر تا اون شهر خیلی فرق میکنه. خارج از ایران میشه کوچیک گرفتش: یه قابلمه آش، چند تا از فامیل، و مادربزرگ و پدربزرگ پشتِ تماسِ تصویری. هر رسمی رو هم که نگه میدارید، هر چیزِ ریز و سفتی رو از بچه دور نگه دارید. Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی است که بنیانگذارش آیدا فرد است و در آن فامیل قصهی مصورِ فارسی را صفحهبهصفحه روی ویدیو میخواند؛ این صفحه راهنمای رایگانی برای والدینِ خارج از ایران است و هر چه در آن آمده از منابعی است که خودمان باز کرده و خواندهایم.
Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی برای خانوادههای مهاجر است: پدر، مادر، مادربزرگ، پدربزرگ، عمو، خاله و دایی با صدا و تصویرِ خودشان، صفحهبهصفحه برای بچه به زبانِ مادری قصه میخوانند و هر قصه برای همیشه روی قفسهی بچه میماند. صدای واقعیِ خانواده، نه هوش مصنوعی.
وقتی اولین دندونِ بچه درمیاد، خیلی از خانوادههای ایرانی آدمهای نزدیکشون رو دعوت میکنن و یه آشِ مخصوص بار میذارن. به این دورهمی میگن جشن دندونی. «جشن» که معلومه، و «دندونی» از «دندون» اومده، همون «دندان» که همه موقعِ حرف زدن «دندون» میگن.
تاریخِ ثابتی نداره. جشن دنبالِ دندونه، و دندون دنبالِ خودِ بچه: بیشترِ بچهها حدودای ششماهگی دندون درمیارن، بعضی زودتر و بعضی دیرتر، و معمولاً اول دندونهای جلوییِ پایین درمیان. بعضی خانوادهها همون هفتهای که دندون رو میبینن جشن میگیرن، بعضیها هم صبر میکنن تا یه آخرِ هفته که فامیل بتونن بیان.
اینکه تو جشن چی کار میکنن به خانواده و منطقه بستگی داره. تو گیلان، شمالِ ایران، این روز یه اسمِ گیلکیِ خودش رو داره. ارمنیها هم یه رسمِ خیلی نزدیک دارن به اسمِ «آگرا هادیگ»، با یه غذای گندمی و بازیِ انتخابِ خودشون. این روزها خیلی از خانوادهها یه کیکِ دندونیشکل هم اضافه میکنن. چیزی که تقریباً همهجا هست همون قابلمهی آشه.
آش دندونی یه آشِ غلیظ از غلات و حبوباته که آروم و طولانی میپزه. هر خانوادهای یه جور میپزه و دستورش از این شهر تا اون شهر فرق میکنه، پس فهرستِ پایین رو چیزی بدونید که بیشتر از همه دیده میشه، نه تنها دستورِ درست.
حبوبات و گندم رو معمولاً از قبل حسابی خیس میکنن، پس این آشیه که باید از روزِ قبل شروعش کرد. تو خیلی از خانوادهها آش تو خونه نمیمونه: کاسهکاسه برای همسایهها و فامیل میفرستن. تو بعضی خانوادهها کاسه که برمیگرده یه چیزِ کوچیک برای بچه توشه، مثلاً یه کم پول، یه اسباببازی یا یه خوراکی. بعضی خانوادهها هم یه مشت از دونهها رو برای پرندهها میریزن.
آش مالِ بزرگترهاست. لوبیا و نخودِ درسته و دونههای درستهی گندم و جو تو فهرستِ چیزهاییان که ممکنه گلوی بچه رو بگیرن، و با نمک و کشک برای بچه خیلی شوره، پس بچه کاسهی آش نمیگیره. برای کلمههای آشپزی، از «قابلمه» تا «هم زدن»، ببینید: کلمههای آشپزخونه به فارسی.
دو تا رسمِ قدیمی تو خیلی از روایتها هست. هیچکدوم واجب نیست، و خیلی از خانوادهها هیچکدوم رو انجام نمیدن.
سینیِ وسیلهها. بعضی خانوادهها یه سفره یا سینی جلوی بچه میذارن و چند تا وسیله روش میچینن: آینه، شونه، قیچی، کتاب، خودکار، قرآن، یه سکهی طلا و از این جور چیزها. همه نگاه میکنن ببینن بچه اول دستش رو سمتِ کدوم میبره، و نیمهشوخی میگن این نشونهی اینه که چیکاره میشه. کتاب یا خودکار برای کسی که درس میخونه، قیچی برای خیاط یا آرایشگر، سکهی طلا برای کسی که پولدار میشه. هر خانوادهای یه جور تعبیرش میکنه، و بیشتر یه بازی برای بزرگترهاست.
ریختنِ دونه. بعضی خانوادهها، مثلاً تو گیلان، یه مشت دونه مثلِ برنج، عدس یا نخود رو آروم رو سرِ بچه میریزن، به آرزوی اینکه همیشه سفرهش پر باشه. ارمنیها هم یه کارِ شبیه این با گندم میکنن.
مهمونها معمولاً یه کادوی کوچیک برای بچه میارن.
بچهی ششماهه همهچی رو میبره تو دهنش، و تقریباً همهچیِ یه جشن دندونیِ سنتی ریز، گرد یا تیزه. رسم سرِ جاش میمونه؛ فقط چند تا تغییر لازم داره.
خارج از ایران جشن دندونی معمولاً کوچیکتره، و اشکالی هم نداره. چیزهایی که مهمه راحت نگه داشته میشن: یکی دندون رو میبینه، خانواده با هم یه چیزی میپزن، و کسایی که بچه رو دوست دارن میبیننش. چند تا راه:
| فارسی | معنی به انگلیسی | یه جمله برای بچه |
|---|---|---|
| دندون | tooth | وای، اولین دندونت دراومده. |
| آش | thick soup | مامانبزرگ برات آش دندونی پخته. |
| جشن | celebration, party | امروز جشنِ دندونیِ توئه. |
| نوزاد | newborn, baby | نوزاد که بودی هنوز دندون نداشتی. |
| مادربزرگ | grandmother | مادربزرگ از تو گوشی داره برات دست تکون میده. |
| کادو | present, gift | این کادو رو بابابزرگ برات فرستاده. |
تولدِ یکسالگیِ بچه که برسه، جشنِ خانوادگیِ بعدی هم آمادهست: تولدت مبارک به فارسی.
جشن دندونی یه دورهمیِ خانوادگیِ ایرانیه که وقتی اولین دندونِ بچه درمیاد میگیرن. خیلی از خانوادهها یه آشِ مخصوص از غلات و حبوبات، یعنی آش دندونی، میپزن و به مهمونها و همسایهها میدن. بعضیها رسمهای قدیمیتر رو هم نگه داشتن، مثلِ سینیِ وسیلهها که بچه یکیش رو انتخاب کنه.
وقتی اولین دندون درمیاد. برای بیشترِ بچهها حدودای ششماهگیه، هرچند بعضی زودتر و بعضی دیرتر. تاریخِ ثابتی نداره؛ خانوادهها یه روزی رو کمی بعد از دیدنِ دندون انتخاب میکنن، معمولاً یه آخرِ هفته که فامیل بتونن بیان.
به خانواده و منطقه بستگی داره، ولی بیشترِ دستورها گندم، معمولاً با جو و برنج، و حبوباتی مثلِ نخود، لوبیا و عدس دارن که با پیاز میپزن و روش نعناداغ، پیازداغ و کشک میریزن. بعضی خانوادهها گوشت هم اضافه میکنن، بعضیها بیگوشت میپزن.
رسمها فرق میکنن. تو بعضی خانوادهها وسیلههایی مثلِ کتاب، خودکار، آینه یا قیچی جلوی بچه میذارن که ببینن اول کدوم رو برمیداره. بعضیها یه مشت دونه رو سرِ بچه میریزن، به آرزوی سفرهی پر. مهمونها معمولاً یه کادوی کوچیک میارن، و تو خیلی از خانوادهها کاسههای آش به همسایهها میرسه.
هر چیزِ ریز یا سفتی رو از دسترس دور کنید: آجیل، نقل، کشمش، نخود، سکه و سوزن. تو سینی وسیلههای بزرگ و بیخطر بذارید و یه بزرگتر کنارِ بچه باشه. اگه میخواید دونه بریزید، دور از بچه تو یه کاسه بریزید، یا اصلاً نریزید. آش مالِ بزرگترهاست.
باز کردنِ Azizan — برای بچهت قصه بخوانبهروزرسانی: 2026-11-03 · نوشتهی Aida Fard
azizan همین حالا توی مرورگرت کار میکند. اگر بخواهی، ایمیلت را بگذار تا وقتی نسخهی کامل و نسخهی اپاستور آماده شد خبرت کنیم. دادنِ ایمیل اختیاری است. حریم خصوصی