مادربزرگ و پدربزرگی که دورند، همانطوری به نوه نزدیک میمانند که مادربزرگِ سرِ کوچه: با لحظههای کوچک و منظم و قابلِپیشبینی که فقط مالِ خودشان است، و بهترینِ این لحظهها به فارسی میگذرد. یک تماسِ کوتاهِ هفتگی که بچه منتظرش است، یک قصهی ضبطشده که وقتی اختلافِ ساعت تماسِ زنده را ناممکن میکند بارها میشود دیدش، پیامِ صوتی، نقاشیای که از اینور برمیگردد، یک غذا که همزمان در دو قاره پخته میشود، و روزهای بزرگِ سال که با هم گرفته میشوند. یک پژوهشِ بزرگ حضورِ بیشترِ مادربزرگ و پدربزرگ را با مشکلاتِ عاطفیِ کمترِ نوجوانها همراه دیده است، و تماسِ تصویریِ زنده تنها صفحهنمایشی است که آکادمیِ اطفالِ آمریکا حتی برای نوزاد هم قبول دارد. برای زبان هم، مادربزرگی که با بچه فقط فارسی حرف میزند چیزی به او میدهد که هیچ کلاسی نمیدهد: آدمِ واقعیای که دوستش دارد و برای فهمیدنِ حرفش فارسی لازم است. Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی است که بنیانگذارش آیدا فرد است و در آن فامیل قصهی مصورِ فارسی را صفحهبهصفحه روی ویدیو میخواند؛ این صفحه راهنمای رایگانی برای خانوادههای خارج از ایران است و هر چه در آن آمده از منابعی است که خودمان باز کرده و خواندهایم.
Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی برای خانوادههای مهاجر است: پدر، مادر، مادربزرگ، پدربزرگ، عمو، خاله و دایی با صدا و تصویرِ خودشان، صفحهبهصفحه برای بچه به زبانِ مادری قصه میخوانند و هر قصه برای همیشه روی قفسهی بچه میماند. صدای واقعیِ خانواده، نه هوش مصنوعی.
برای مادربزرگِ از راهِ دور بودن، فوتوفنِ خاصی در کار نیست. همان چیزی جواب میدهد که از نزدیک هم جواب میدهد: لحظههای کوچکی که مدام تکرار میشوند، بچه میداند کی میآیند، و مالِ همان دو نفرند. یک تماسِ دهدقیقهای هر جمعه که بچه منتظرش است، از یک تماسِ طولانیِ ماهی یکبار بیشتر کار میکند. قصهای که فقط مامانبزرگ میخواند. شعری که فقط بابابزرگ میخواند. کلمهای که فقط خودشان به کار میبرند.
پشتِ این حس پژوهش هم هست. مطالعهای روی ۱۵۱۵ دانشآموزِ دبیرستانی در انگلستان و ولز، که در دانشگاه آکسفورد کارِ شالهِوِت عطار-شوارتز، اَن بیوکنن و همکارانشان انجام شد، دید نوجوانهایی که مادربزرگ و پدربزرگشان بیشتر در زندگیشان حضور داشتند، مشکلاتِ عاطفیِ کمتری داشتند و با دیگران مهربانتر رفتار میکردند، و این ارتباط در خانوادههای تکوالدی و خانوادههایی با ناپدری یا نامادری قویتر بود. این یک مطالعه است، روی نوجوانها، و همراهی را نشان میدهد نه اینکه ثابت کند فرق را مادربزرگها ساختهاند. ولی همان جهتی را نشان میدهد که بیشترِ خانوادهها خودشان حس میکنند: مادربزرگ و پدربزرگ یک بزرگسالِ دیگرند که همیشه طرفِ بچهاند.
برای خانوادههای خارج از ایران دلیلِ دومی هم هست. مادربزرگ و پدربزرگ اغلب همان کسیاند که فارسی را لازم میکنند. بچه میتواند به مامانش انگلیسی جواب بدهد و باز هم مامان بفهمد. ولی با مادربزرگی در شیراز که انگلیسی نمیداند، فقط فارسی راه دارد، و همین نیاز یکی از قویترین چیزهایی است که زبانِ خانه را زنده نگه میدارد.
تماسِ تصویری تنها نوع صفحهنمایشی است که آکادمیِ اطفالِ آمریکا حتی برای کوچکترین بچهها هم استثنا کرده. بیانیهی این آکادمی برای بچههای زیرِ ۱۸ ماه استفاده از صفحهنمایش را توصیه نمیکند، به جز تماسِ تصویری، و میگوید نوزاد و بچهی نوپا باز هم برای فهمیدنِ چیزی که میبینند به کمکِ پدر و مادر نیاز دارند. دلیلش این است که تماسِ زنده جوابِ بچه را میدهد. در یک مطالعهی منفرد، کارِ لورن مایرز و همکارانش در کالجِ لافایت، بچههای ۱۲ تا ۲۵ ماهه یک هفته یا با یک بزرگسالِ تازه از راهِ تماسِ تصویریِ زنده حرف زدند یا ویدیوهای ضبطشدهی همان آدم را دیدند. فقط گروهِ زنده بعداً آن آدم را شناخت و ترجیحش داد، و بزرگترهای این گروه کلمههای تازهی بیشتری از او یاد گرفتند. کوچکترها، حدودِ یکساله، از هیچکدام یاد نگرفتند.
پس با بچهی نوپا، تماس کمتر گفتوگوست و بیشتر بازیای از پشتِ یک پنجره:
بچهی مدرسهای تقریباً برعکس است: دلیلی برای حرفزدن لازم دارد. «مدرسه چطور بود؟» یک شانه بالا انداختن جواب میگیرد. یک کارِ مشترک بهتر جواب میدهد. بابابزرگ هر هفته یک شعبدهی ورق یاد میدهد، مادربزرگ و بچه هر کدام یک چیز را نقاشی میکنند و با هم مقایسه میکنند، بچه یک صفحه از کتابِ فارسی را بلند میخواند و مادربزرگ صفحهی بعد را، یا با هم برنامه میریزند سفرِ بعد چه غذایی بپزند. بچههای بزرگتر دوست دارند خودشان استاد باشند: بگذارید بازی یا نقاشی یا حرکتِ فوتبالشان را به مادربزرگ نشان بدهند، و مادربزرگ به فارسی سؤال بپرسد.
بعضی خانوادهها بهزور یک ساعتِ مشترک پیدا میکنند. بینِ تهران و ونکوور، بسته به فصل، ده و نیم تا یازده و نیم ساعت فاصله است. وقتی بچه بیدار است مادربزرگ اغلب خواب است، و وقتِ خوابِ بچه وسطِ صبحِ بابابزرگ میافتد. اینجاست که ضبط به کار میآید. ضبط به پُریِ تماسِ زنده نیست، پژوهشِ بالا این را روشن میگوید، ولی ویدیویی از کسی که بچه میشناسد و با او زنده هم حرف میزند با آدمِ غریبهای روی صفحه فرق دارد. صدا و صورتِ مادربزرگ را در شبهایی که تماس جور نشد هم توی روزِ بچه نگه میدارد.
اگر مادربزرگ و پدربزرگ در ایراناند، خودِ اینترنت بخشی از مشکل است. گزارشِ ۲۰۲۵ فریدمهاوس میگوید تقریباً همهی شبکههای اجتماعیِ بزرگ مسدود یا فیلترند، دسترسی به اینترنتِ جهانی پرهزینه و دردسرساز شده، و در جنگِ دوازدهروزهی خرداد و تیرِ ۱۴۰۴ (ژوئنِ ۲۰۲۵) اینترنت تقریباً در کلِ کشور قطع شد. خیلیها به فیلترشکن وابستهاند که کند و ناپایدار است. در عمل یعنی باید برای اتصالِ بد برنامه ریخت، نه امید به اتصالِ خوب داشت. غیرهمزمان بهتر از زنده است: ویدیویی که وقتِ اینترنتِ خوب ضبط شده، بعداً هم فرستاده میشود. کوتاه بهتر از بلند است: کلیپِ پنجدقیقهای جایی بالا میرود که کلیپِ بیستدقیقهای نمیرود. ابزاری که صفحهبهصفحه آپلود میکند، طوری که با قطعشدنِ اینترنت فقط یک صفحه از دست برود نه کلِ قصه، از هر فهرستِ امکاناتی میارزد. و یک لینکِ ساده که مادربزرگ در مرورگر باز کند، اغلب راحتتر از اپی است که نمیشود نصبش کرد. Azizan دقیقاً برای همین مشکل ساخته شد: مادربزرگ قصهی مصورِ فارسی را صفحهبهصفحه روی ویدیو میخواند، هر صفحه جدا آپلود میشود، و ضبط روی قفسهی بچه مینشیند تا بارها ببیند.
از میانِ همهی آدمهای زندگیِ بچه در خارج از ایران، مادربزرگ و پدربزرگ اغلب بهترین کسانیاند که میتوانند همیشه و فقط فارسی حرف بزنند. پدر و مادر برای رسیدن به مدرسهی صبح، بیاختیار انگلیسی حرف میزنند. مادربزرگ مجبور نیست. چند کار که کمک میکند:
هیچکدامِ اینها شرایطِ بینقص نمیخواهد. مادربزرگی که هفتهای یک قصهی فارسی ضبط میکند و یک تماسِ کوتاه را نگه میدارد، به بچه فارسیِ پیوسته از کسی میدهد که دوستش دارد، و همین نوع فارسی است که به حساب میآید. برای اینکه چقدر فارسی کافی است ببینید: بچه چقدر باید فارسی بشنود.
تقویم خیلی کار میکند. خانوادههایی که روزهای یکسان را در دو قاره میگیرند، به بچه این حس را میدهند که دنیای مادربزرگ و دنیای خودش یک دنیاست. نوروز، مادربزرگ و بچه هر کدام هفتسین میچینند و به هم نشان میدهند، یا همزمان سبزه سبز میکنند و با هم مقایسه میکنند. شبِ یلدا، یک شعر با هم بخوانند یا هر دو طرف انار دانه کنند. تولد، شمعِ مادربزرگ هم روی کیک است. آشپزیِ «با هم» هم برای هر سنی جواب میدهد: یک غذا، یک بعدازظهر، دو آشپزخانه، و مادربزرگ که میگوید کی زردچوبه را بریزد.
سفر و دیدار جایی را پر میکند که هیچ صفحهای پر نمیکند. وقتی پیش میآید، زحمتِ تماسها جواب میدهد: بچهای که هر هفته مادربزرگ را دیده، در فرودگاه با غریبه روبهرو نمیشود. بینِ دو سفر، آلبومِ عکسِ سفرِ قبل که در یک تماس با هم ورق زده شود، آن را زنده نگه میدارد.
و بخشِ صادقانه. مادربزرگِ از راهِ دور بودن اغلب غم دارد و گفتنش اشکالی ندارد. مادربزرگها اولین قدمها و نمایشِ مدرسه را از دست میدهند. بعضی روزها بچهی نوپا حاضر نیست جلوی صفحه بیاید، و این دل را میسوزاند. بعضی مادربزرگها حس میکنند برای بچهای که بهزور میشناسدشان نمایش اجرا میکنند. پدر و مادرِ وسطِ ماجرا هم عذابِ وجدانِ خودشان را دارند. هیچکدامِ اینها به این معنی نیست که کار نمیکند. بچهی نوپایی که از جلوی تماس میرود باز هم گوش میدهد، بچهای که پشتِ تلفن کلمهی فارسی را پیدا نمیکند ممکن است هفتهی بعد به کارش ببرد، و رابطهای که از صد تماس و ضبطِ کوچک ساخته شده، رابطهی واقعی است. آرامتر از زندگی در کوچهی بغلی است، ولی باز هم یک مادربزرگ است و یک نوه، به فارسی.
اگر یکی از پدر و مادر فارسی بلد نیست، نقشِ مادربزرگ و پدربزرگ از این هم بزرگتر میشود؛ ببینید: همسرم فارسی بلد نیست. و برای قصهخوانیِ مادربزرگ و پدربزرگ: مادربزرگ و پدربزرگ و قصه برای نوه.
با رسمهای کوچک و منظم، نه تماسهای طولانیِ گاهبهگاه: یک تماسِ تصویریِ کوتاهِ هفتگی در ساعتِ ثابت، یک قصهی ضبطشده که بچه بارها ببیند، پیامِ صوتیِ دوطرفه، نقاشی و نامهای که برمیگردد، یک غذا که همزمان پخته میشود، و روزهای بزرگ مثلِ نوروز و یلدا و تولد که با هم گرفته میشوند. سفر از همه مهمتر است، و تماسِ منظمِ بینِ سفرها باعث میشود بچه در دیدار با غریبه روبهرو نشود.
آکادمیِ اطفالِ آمریکا با آن فرق میگذارد. توصیهاش این است که بچهی زیرِ ۱۸ ماه از صفحهنمایش استفاده نکند، به جز تماسِ تصویری، چون تماسِ زنده به بچه جواب میدهد. میگوید نوزاد و نوپا برای فهمیدنِ چیزی که میبینند به کمکِ پدر و مادر نیاز دارند، پس پدر یا مادر کنارش بنشیند، اشاره کند و تکرار کند. یک مطالعهی منفرد در ۲۰۱۷ دید بچهها از حدودِ ۱۷ ماهگی آدمی را که از راهِ تماسِ زنده دیده بودند میشناختند و از او یاد میگرفتند، ولی از ویدیوی ضبطشدهی همان آدم نه.
کوتاه و زیاد بهتر از بلند و کم است: پنج تا ده دقیقه، چند بار در هفته، اگر جور شود. یک کاری با خودتان بیاورید، مثلِ دالیموشه، عروسکِ دستی، یک کتاب که دو طرف باز است یا خوراکیِ الکی، هر بار یکجور سلام کنید، و پدر یا مادر کنارِ بچه باشد. انتظار داشته باشید بچه بلند شود و برود؛ عادی است.
روزهایی که تماس جور نمیشود از ضبط کمک بگیرید. مادربزرگ هر وقت برایش راحت است یک قصهی کوتاهِ فارسی یا یک پیامِ صبحبخیر ضبط میکند، و بچه موقعِ خواب یا صبحانهی خودش، هر چند بار که خواست، میبیند. ضبط به پُریِ تماسِ زنده نیست، پس اگر میشود دستکم هفتهای یک تماسِ زنده، شاید آخرِ هفته، نگه دارید و بگذارید ضبطها فاصلهها را پر کنند.
برای اتصالِ بد برنامه بریزید. وقتی اینترنت خوب است ضبط کنید و بعداً بفرستید، کلیپها را کوتاه نگه دارید، و ابزاری انتخاب کنید که تکهتکه آپلود میکند تا با یک قطعی همهچیز از دست نرود. لینکِ سادهای که در مرورگر باز شود اغلب برای مادربزرگ راحتتر از اپی است که نصب نمیشود. خیلی از سرویسهای بزرگ در ایران مسدود یا فیلترند و قطعیِ سراسری هم پیش آمده، پس به یک راه بسنده نکنید.
با اینکه همان کسی باشند که بچه با او فقط فارسی حرف میزند. هر بار با بچه فارسی حرف بزنید، به انگلیسیِ او بیدعوا فارسی جواب بدهید، اسمها و کلمههایی را به کار ببرید که فقط مادربزرگ میگوید، شعرهای بچگیِ خودتان را بخوانید، و یک قصه را بارها بخوانید. از پدر و مادر بپرسید بچه چه کلمههایی یاد میگیرد و تماسِ بعد همانها را به کار ببرید.
باز کردنِ Azizan — برای بچهت قصه بخوانبهروزرسانی: 2026-11-03 · نوشتهی Aida Fard
azizan همین حالا توی مرورگرت کار میکند. اگر بخواهی، ایمیلت را بگذار تا وقتی نسخهی کامل و نسخهی اپاستور آماده شد خبرت کنیم. دادنِ ایمیل اختیاری است. حریم خصوصی