اگه خانوادهی افغان هستید و بچههاتون رو دور از وطن بزرگ میکنید، قصههای فارسیِ ما همین حالا قصهی کودکِ شماست. دری، یعنی فارسیِ افغانستان، و فارسیِ ایران یک زباناند، و وقتی یه فامیل قصه رو بلند میخونه، با واژههای خودِ شما میخونه، با صدایی که بچه میشناسه و دوستش داره. شاید مادرکلان و پدرکلان فقط دری گپ میزنن، چه نزدیکِ افغانستان و چه پخششده توی مهاجرت، و بچه داره با انگلیسی یا آلمانی بزرگ میشه و هر سال دری یه کم دورتر میره. این صفحه یه خوشآمده، و توضیحِ سادهی اینکه یه قصهی ضبطشده چطور میتونه اون زبانِ مادری رو توی هفتهی کودک نگه داره. Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی است که بنیانگذارش آیدا فرد است و در آن فامیل قصهی مصورِ فارسی را صفحهبهصفحه روی ویدیو میخواند؛ این صفحه خوشآمد و راهنمای رایگانی برای خانوادههای افغان و دریزبانی است که بچههاشون رو دور از وطن بزرگ میکنن و هر چه در آن آمده با زبانِ خودمان نوشته شده.
Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی برای خانوادههای مهاجر است: پدر، مادر، مادربزرگ، پدربزرگ، عمو، خاله و دایی با صدا و تصویرِ خودشان، صفحهبهصفحه برای بچه به زبانِ مادری قصه میخوانند و هر قصه برای همیشه روی قفسهی بچه میماند. صدای واقعیِ خانواده، نه هوش مصنوعی.
احتمالاً این نگرانیِ آروم رو میشناسید. مادرکلان (مادربزرگ) و پدرکلان دری گپ میزنن. بچه داره با انگلیسی یا آلمانی بزرگ میشه، وقتِ تماس لبخند میزنه و بعد ساکت میشه، چون کلمهای برای جواب دادن پیدا نمیکنه. زبانی که کلِ خانواده رو به هم وصل کرده، داره توی یه نسل کمرنگ میشه، و اول از همه پیشِ کسایی حس میشه که فقط دری بلدن.
پس روشن بگیم: قصههایی که ما میسازیم به فارسیه، و دری همون فارسیه. اینها قصهی بچههای شماست، به زبانِ مادریِ خودتون، که منتظرن یه نفر که دوستشون داره براشون بخونه. لازم نیست دنبالِ یه «نسخهی افغانی» بگردید. چیزی که لازمه آدمهای خودِ خانوادهن و یه کم وقت.
زبانشناسها دری (فارسیِ افغانستان) و فارسیِ ایران رو یک زبان میدونن که بیشتر توی بعضی کلمههای روزمره و توی طرزِ گفتن با هم فرق دارن. یه مادرکلانِ افغان و یه مادربزرگِ ایرانی میتونن یه بعدازظهر بیهیچ مشکلی با هم گپ بزنن. برای همینه که قصهها همین حالا برای کودکِ افغان کار میکنن، و فراتر از «کار کردن»: وقتی یه فامیل یکیشون رو بلند میخونه، با دریِ خودش میخونه. جایی که متن یه کلمه رو جور دیگه گفته، شما جورِ خودتون میگید. میگید تشکر، نه مرسی. میگید گپ زدن، و برای غذا خوردن میگید نان خوردن. کلمههای روی صفحه فقط یه نقطهی شروعن؛ صدایی که میخونه دریِ خالصه، مالِ خودِ خانوادهی شما.
پس ما اینها رو «قصههای ایرانی که اتفاقاً به درد شما هم میخورن» نمیدونیم. اینها داستانهایی به زبانِ مادریِ شما هستن، دری / فارسیِ افغانستان، که یه نفر از خانواده برای بچه میخونه.
ایده سادهست. یه عضوِ خانواده — یه مادرکلان توی مهاجرت، یه کاکا یا ماما سه منطقهی زمانی اونورتر، یه خاله که به یه کشورِ دیگه رفته — Azizan رو باز میکنه و روی ویدیو، صفحهبهصفحه، یه قصهی مصور رو میخونه. ضبط روی قفسهی بچه میشینه، و کودک هر وقت بخواد میتونه تماشاش کنه: سرِ صبحونه، قبل از خواب، همون یکی رو بارها و بارها. بچه قصه رو با صدای کسی میشنوه که دوستش داره، و موقعِ شنیدن صورتش رو هم میبینه.
این به یه پیامِ ویدیویی نزدیکتره تا به کارتون. کسی که میخونه لازم نیست هنرنمایی کنه؛ همونطور میخونه که اگه بچه توی بغلش بود. چون هر صفحه یه کلیپِ کوتاهِ جداست، یه پدرکلان روی اینترنتِ کُند میتونه یه صفحه یه صفحه بفرسته، و یه صفحه رو دوباره ضبط کنه بیاینکه کلِ قصه رو از اول شروع کنه. وقتی فامیلها توی قارههای مختلف پخشان و جور کردنِ یه تماسِ زنده بینِ اینهمه ساعت سخته، قصهای که بچه میتونه دوباره پخشش کنه اغلب همون چیزیه که واقعاً دری رو توی هفته نگه میداره. دربارهی قصه خوندن از راهِ دور بیشتر اینجاست: مادربزرگ و پدربزرگ از آنسوی مرز چطور برای نوه قصه بخونن.
بعضی از قدیمیترین قصههای جهانِ فارسیزبان به کودکانِ افغان هم همونقدر تعلق دارن که به هر کسِ دیگه. رستم، پهلوانِ بزرگِ شاهنامه، قهرمانِ کابل و زابلستانه: توی حماسه مادرش دخترِ شاهِ کابله و زندگیش به اون سرزمینها گره خورده. وقتی بچهی شما با رستم آشنا میشه، داره با یه قهرمان از وطن آشنا میشه. میتونید قصههای شاهنامه رو به زبانِ ساده اینجا ببینید: شاهنامه برای کودکان، و اسطورههایی مثلِ رستم و سیمرغ رو اینجا: شاهنامه برای بچهها.
ملا نصرالدین هم همینطوره؛ همون عاقلِ شوخ روی خرش، که لطیفههای کوچیکش از کابل تا هر جا که فارسی هست گفته میشه. قصههای مهربون و خندهدارش توی منطقه با چند تا اسم گفته میشن. ما قصههامون رو از همون افسانههای کهن و بیصاحب، با زبانِ خودمون میسازیم، تا نزدیک بمونن به همونهایی که یه پدرکلان یا مادرکلان از قبل تعریف میکنه.
واژههای روزمره همونجاییه که بچه حس میکنه مالِ کدوم خانوادهست. کودکِ افغان یاد میگیره تشکر، نه مرسی؛ بچگک و دخترک برای کوچولوها؛ گپ زدن برای صحبت؛ نان خوردن برای سرِ سفره نشستن؛ و مادرکلان و پدرکلان برای بزرگترها. وقتی یه فامیل قصه رو با همین کلمهها میخونه و دورش گپ میزنه، بچه داره زبانِ یه همسایه رو یاد نمیگیره، داره مالِ خودتون رو نگه میداره. ما یه فهرستِ کوتاه و صمیمی از کلمههایی که خانوادههای افغان جورِ خودشون میگن اینجا داریم: کلمههای دری برای بچهها.
قصهها به فارسی نوشته شدن، و دری (فارسیِ افغانستان) همون زبانه، پس برای خانوادههای افغان روون خونده میشن. مهمتر اینکه فامیلی که ضبط میکنه با دریِ خودش بلند میخونه: واژههای خودش، لهجهی خودش، همونطور که توی خونه گپ میزنید. پس چیزی که بچه میشنوه دریه، با یه صدای آشنا.
بله. متنِ روی صفحه یه نقطهی شروعه، نه یه متنی که باید عینبهعین از روش بخونید. بهجای مرسی بگید تشکر، از گپ زدن و نان خوردن استفاده کنید، و هر کلمه رو با همونی که خانوادهتون میگه عوض کنید. صدا مالِ شماست، و این خودِ اصلِ کاره.
کسی که میخونه با گوشیِ خودش ضبط میکنه، و بچه با گوشیِ شما تماشا میکنه. یه پدرکلان یا مادرکلانِ دور یه قصه ضبط میکنه و روی قفسهی بچهتون میشینه تا هر وقت خواستید ببینیدش. لازم نیست هر دو همزمان آنلاین باشید، و این وقتی که ساعتهای زیادی بینتون فاصلهست خیلی کمک میکنه.
نه. بچهها یه زبان رو قبل از اینکه حرفش رو بزنن میفهمن، و کودکی که مدام دری رو با یه صدای آشنا میشنوه، چیزی داره که روش بسازه. قصهای که میتونه دوباره پخشش کنه، با پدر یا مادری که کنارش نشسته و اشاره و توضیح میده، به اون دری یه جای ثابت توی هفته میده تا کلمههای خودِ بچه کمکم بیان.
از همونهایی که خانوادهتون از قبل میشناسه. رستم از شاهنامه، یه قصهی کوتاه از ملا نصرالدین، یا هر داستانِ مهربونِ عامیانهای که یه پدرکلان یا مادرکلان از بچگی یادشه. شروع با قصهای که بزرگترِ خانواده دوستش داره، اولین ضبط رو آسون میکنه.
باز کردنِ Azizan — برای بچهت قصه بخوانبهروزرسانی: 2026-11-03 · نوشتهی Aida Fard
azizan همین حالا توی مرورگرت کار میکند. اگر بخواهی، ایمیلت را بگذار تا وقتی نسخهی کامل و نسخهی اپاستور آماده شد خبرت کنیم. دادنِ ایمیل اختیاری است. حریم خصوصی