سلام خوبی؟ امروز میخوام برات از جشن تیرگان بگم. میدونی تیرگان چه جشنیه؟ یه جشنِ قدیمیِ ایرانی، اولِ تابستونِ داغ. تیرگان جشنِ آب و بارونه. قدیمیها باور داشتن یه فرشتهی بارون هست به اسمِ تیشتَر. تیشتر رو با پرنورترین ستارهی آسمونِ شب میشناختن و میگفتن اونه که بارون رو برای ما میاره.
حالا یه داستان دیگه هم هست. میدونی آرش کی بود؟ یه کمانگیرِ قهرمان توی قصههای ایرانی. قصه میگه ایران و توران سرِ مرز دعوا داشتن. قرار شد آرش از بالای کوه یه تیر بندازه. هر جا تیر افتاد، اونجا مرز بین دو کشور بشه. تیرِ آرش خیلی خیلی دور رفت، تا کنارِ یه رودِ بزرگ.
میدونی بعد از تیرِ آرش چی شد؟ بارون اومد. یه سری از قصه های قدیمی میگن که سالها بارون نیومده بود. زمین خشک شده بود. وقتی مرز معلوم شد و دعوا تموم شد، بارون شروع شد. روی هر دو سرزمین بارید و تیرگان همون روزیه که آرش تیرش رو انداخت و دعوا تموم شد. برای همین هر سال اون روز رو جشن میگیرن.
میدونی توی تیرگان بچهها چیکار میکنن؟ به هم آب میپاشن. کنارِ جوی آب بازی میکنن و همه خیس میشن. این آبپاشی به یادِ بارونه. یعنی آرزو میکنن بارون بیاد و هیچجا خشکسالی نشه.
حالا یه چیزی هم هست به اسم «تیر و باد». میدونی چیه؟ یه بندِ رنگی، با هفت تا رنگِ رنگینکمان. توی تیرگان این بند رو به مچ میبندن. چند روز بعد بازش میکنن و توی آبِ روون میندازن. بعضیها هم به باد میسپرنش. قدیمیها باور داشتن اینجوری غصهها میرن و شادی میاد.
خب عزیزم، اینم از دانستنیهای امروز. فردا از دوستت بپرس: بندِ «تیر و باد» چند تا رنگ داره؟ شرط میبندم نمیدونه. جوابش: هفت تا، مثلِ رنگینکمان.
بدون که خیلی دوستت دارم و دلم میخواد زود ببینمت. فعلاً خداحافظ، زودی با دانستنیهای جدید برمیگردم.