فال حافظ رسمِ قدیمیِ خانوادههای ایرانی است: نیتی توی دل میکنی، دیوانِ حافظ، شاعرِ شیرازیِ قرنِ هشتم، را بیهوا باز میکنی و غزلی که آمده را جوابی آرام برای نیتت میخوانی. خانوادهها بیشتر از همه شبِ یلدا فال میگیرند، آخرین و بلندترین شبِ پاییز، و خیلیها نوروز هم دیوان را کنارِ سفره دارند. با بچهها این رسم بیشتر بازیِ گوشدادن و حرفزدن است تا پیشگویی: بچه نیت میکند، بزرگتری کتاب را باز میکند و دو مصرع بلند میخواند، و همه با هم فکر میکنند این بیت چه میخواهد بگوید. پایینِ صفحه هفت بیتِ کوتاه و معروف آمده که به کارِ بچهها میآید. Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی است که بنیانگذارش آیدا فرد است و در آن فامیل قصهی مصورِ فارسی را صفحهبهصفحه روی ویدیو میخواند؛ این صفحه راهنمای رایگانی برای والدینِ خارج از ایران است و هر چه در آن آمده از منابعی است که خودمان باز کرده و خواندهایم.
Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی برای خانوادههای مهاجر است: پدر، مادر، مادربزرگ، پدربزرگ، عمو، خاله و دایی با صدا و تصویرِ خودشان، صفحهبهصفحه برای بچه به زبانِ مادری قصه میخوانند و هر قصه برای همیشه روی قفسهی بچه میماند. صدای واقعیِ خانواده، نه هوش مصنوعی.
فال حافظ نوعی فال با کتاب است، همان رسمِ خیلی قدیمی که کتابی را بیهوا باز میکنند و هر چه آمد را جواب میدانند. در ایران این کتاب تقریباً همیشه دیوانِ حافظ است؛ دانشنامهی ایرانیکا مینویسد پرطرفدارترین کتاب برای این فال دیوانِ حافظ است، هرچند با قرآن و مثنویِ مولوی هم فال میگیرند. به حافظ از قدیم «لسانالغیب» گفتهاند، لقبی که نویسندههای قدیمی هم به خودِ شاعر دادهاند هم به دیوانش.
شکلِ این رسم آرام است. کسی که فال مالِ اوست نیت میکند، یعنی آرزو یا سؤالی را توی دلش نگه میدارد و بلند نمیگوید. یک نفر، اغلب بزرگِ خانواده، دیوان را باز میکند و غزلِ همان صفحه را میخواند. بعد همه گوش میدهند ببینند این شعر به آن آدم چه میگوید. وقتی چند نفر با هم فال میگیرند، رسمِ قدیم این است که به نوبت هر غزل را به نیتِ یک نفر میخوانند، و بعضی خانوادهها یک یا سه بیت از غزلِ بعدی را هم به اسمِ «شاهد» میخوانند. یک باورِ بامزه هم کنارش هست: در یک نشست بیشتر از سه بار از حافظ فال نگیر، وگرنه شاعر دلخور میشود.
خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی شاعرِ قرنِ هشتمِ هجری، یعنی قرنِ چهاردهمِ میلادی، بود که در شیراز به دنیا آمد و در همانجا از دنیا رفت. سالِ تولدش روشن نیست و پژوهشگران حدودِ ۱۳۱۵ تا نیمهی دههی ۱۳۲۰ میلادی را گفتهاند، ولی منابعِ قدیمی سالِ درگذشتش را ۷۹۲ هجری قمری، یعنی ۱۳۹۰ میلادی، نوشتهاند. بیشترِ شعرهایش غزل است، شعرهای کوتاهِ چندبیتی، و دیوانش از همان روزگار تا امروز در ایران نوشته و نقاشی و حفظ و نقل شده. خیلی از خانههای ایرانی یک دیوانِ حافظ دارند و خیلی از مصرعهایش توی حرفزدنِ روزمرهمان جا افتاده.
آرامگاهش، حافظیه، در باغی در شمالِ شیراز است، درست روی همان گلگشتِ مصلا که در شعرهایش از آن اسم برده. هنوز هم از پررفتوآمدترین جاهای شهر است و مردم آنجا شعرش را بلند میخوانند و فال میگیرند. فال حتی در تاریخِ خودِ آرامگاه هم هست: ایرانیکا مینویسد ساختمانش چند بار تعمیر شد و در سالِ ۱۸۹۹ میلادی ساختنِ بنایی روی قبر شروع شد، و هر بار بعد از فالی که از دیوان گرفته بودند.
یلدا یا شبِ چله آخرین شبِ پاییز و بلندترین شبِ سال است، شبِ میانِ آخرین روزِ آذر و اولین روزِ دی، که به تقویمِ میلادی ۲۰ یا ۲۱ دسامبر میافتد. فامیل دورِ هم جمع میشوند، اغلب خانهی مادربزرگ و پدربزرگ، با میوه و آجیل و شیرینی، و انار و هندوانه روی سفره. بزرگترها قصه میگویند و بعد از شام نوبتِ دیوانِ حافظ است. ایرانیکا فال حافظ را یکی از سرگرمیهای محبوبِ این شب میداند. یونسکو هم در سالِ ۲۰۲۲ «یلدا/چله» را، بهعنوانِ میراثِ مشترکِ ایران و افغانستان، در فهرستِ میراثِ فرهنگیِ ناملموسِ بشری ثبت کرد و آن را شبی توصیف کرد که خانوادهها در خانهی بزرگترها با شعرخوانی و قصهگویی و بازی و خوراکی دورِ هم جمع میشوند.
حافظ مالِ نوروز هم هست. روی خیلی از سفرههای هفتسین دیوانِ حافظ جایی است که خانوادههای دیگر قرآن یا شاهنامه میگذارند، و بعضی خانوادهها لحظهی تحویلِ سال هم دیوان را باز میکنند. برای بچه این دو شب جفتِ قشنگیاند: یکی در تاریکترین نقطهی زمستان، یکی در اولین روزِ بهار، و هر دو با یک کتابِ شعر روی سفره. برای بقیهی شبِ یلدا، از خوراکیها تا قصهها، ببینید: شب یلدا برای بچهها.
غزلهای حافظ برای بزرگترها گفته شده و پر از می و دلتنگی و عشقِ بزرگسالانه است، پس خوب است بزرگتر پیش از خواندن نگاهی به صفحه بیندازد و خودش بیت را انتخاب کند. این تقلب نیست؛ همان کاری است که مادربزرگ وقتِ گفتنِ یک قصهی قدیمی برای بچهی کوچک میکند.
متنِ هر بیت کلمهبهکلمه در گنجور و دستکم یک نسخهی دیگر دیده شد. شمارهی غزلها شمارهی گنجور است، که همان شمارهگذاریِ تصحیحِ قزوینی و غنی است. معنای کنارِ هر بیت برداشتِ سادهی خودمان است، برای اینکه پدر و مادر حالوهوای بیت را بگیرند، نه شرحِ ادبی.
| بیت | معنای ساده (برداشتِ ما) | غزل (گنجور) |
|---|---|---|
| درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد | درختِ دوستی بکار که میوهاش همان چیزی است که دلت میخواهد؛ نهالِ دشمنی را از ریشه دربیاور که غصهی بیحساب میآورد. | ۱۱۵، بیتِ اول |
| آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا | آرامشِ هر دو دنیا در همین دو کلمه است: با دوستان مهربانی، با کسانی که دوست نیستند نرمی و حوصله. | ۵، بیتِ ششم |
| ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد | ستارهای درخشید و ماهِ جمع شد؛ برای دلِ رمیدهی ما رفیق و همدم شد. | ۱۶۷، بیتِ اول |
| بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت | بلبلی برگِ گلِ خوشرنگی به منقار داشت و با آن برگ و آوازش نالههای از تهِ دل سر داده بود. | ۷۷، بیتِ اول |
| یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور | یوسفِ گمشده به کنعان برمیگردد، غصه نخور؛ خانهی غم یک روز گلستان میشود، غصه نخور. | ۲۵۵، بیتِ اول |
| سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد | سالها دلم جامِ جمشید را از من میخواست، و چیزی را که خودش داشت از غریبهها طلب میکرد. | ۱۴۳، بیتِ اول |
| شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها | شبِ تاریک و ترسِ موج و گردابی به این ترسناکی؛ آنهایی که سبکبار کنارِ ساحلاند از حالِ ما چه میدانند. | ۱، بیتِ پنجم |
چند نکته برای بزرگتری که میخواند. یوسفِ بیتِ پنجم همان یوسفِ قصهی قدیمی است که از پدرش دور افتاد و دوباره پیدا شد، و «کلبهی احزان» جایی است که پدرش در آن غصه میخورد. «جامِ جم» در بیتِ ششم جامِ افسانهایِ جمشید، پادشاهِ قصههای کهنِ ایرانی، است، و حرفِ بیت، اینکه چیزی که دنبالش میگردی شاید از اول پیشِ خودت بوده، را بچهها زود میگیرند. بیتِ آخر، از اولین غزلِ دیوان، به بلندترین شبِ سال میآید؛ با بچه میشود از آن شروع کرد و حرف زد که ترسیدن چه حسی دارد و چقدر خوب است وقتی کسی حالت را میفهمد.
شعرِ حافظ معروف است به اینکه بیش از یک جور خوانده میشود، و ایرانیها ششصد سال است با حوصله و شوق سرِ بیتهایش بحث میکنند. در فالِ خانوادگی جوابِ رسمی وجود ندارد: معنا همانی است که خانوادهی شما آن شب در بیت پیدا میکند. بگذارید برداشتِ بچه کنارِ برداشتِ بزرگترها بنشیند، حتی اگر خندهدار یا کاملاً مالِ خودش باشد. اگر بچه پرسید کتاب واقعاً نیتش را میداند، جوابِ صادقانه این است که شعر چیزی است که جلوی دلمان میگیریم تا آرزوهایمان را بهتر ببینیم، و فال رسمِ قدیمی و عزیزی است، نه جادویی که تعیین کند چه میشود. با خودِ کتاب هم آرام رفتار کنید؛ در خیلی خانهها دیوانِ حافظ جای خاصی دارد و با احترام دست به دست میشود، و بچهها این را میبینند.
برای بچهای که بیرون از ایران بزرگ میشود، نصفِ این هدیه همین است که این بیتها را با صدای کسی بشنود که دوستش دارد. اگر مادربزرگ و پدربزرگ دورند، در Azizan میتوانند خودشان روی ویدیو چند بیت از حافظ را برای نوه بخوانند، تا شبِ یلدا صدایی که دیوان را باز میکند باز هم صدای خودشان باشد. برای قصهخوانیِ مادربزرگ و پدربزرگ ببینید: مادربزرگ و پدربزرگ و قصه برای نوه، و برای اینکه شنیدنِ اینجور فارسی چقدر به بچه کمک میکند: بچه چقدر باید فارسی بشنود.
فال حافظ رسمی ایرانی است: کسی توی دلش نیت میکند، دیوانِ حافظ، شاعرِ شیرازیِ قرنِ هشتمِ هجری، بیهوا باز میشود و غزلِ همان صفحه جوابی آرام برای نیتش خوانده میشود. بیشتر از همه شبِ یلدا فال میگیرند، و دیوانِ حافظ روی خیلی از سفرههای هفتسینِ نوروز هم هست.
برای بیشترِ خانوادهها فال حافظ رسمی فرهنگی و بهانهای برای باهم شعرخواندن است، نه پیشگوییِ واقعی، و بهترین راهِ شریککردنش با بچه هم همین است. آن را بازیِ گوشدادن و کنجکاوی معرفی کنید، بگذارید بزرگتر بیتِ مهربانی انتخاب کند، و هیچوقت نگذارید بچه را بترساند یا دربارهی چیزِ مهمی تصمیم بگیرد.
یلدا یا شبِ چله آخرین شبِ پاییز و بلندترین شبِ سال است، شبِ میانِ آخرین روزِ آذر و اولین روزِ دی، که ۲۰ یا ۲۱ دسامبر میافتد. یونسکو در سالِ ۲۰۲۲ «یلدا/چله» را، بهعنوانِ میراثِ مشترکِ ایران و افغانستان، در فهرستِ میراثِ فرهنگیِ ناملموسِ بشری ثبت کرد.
حافظ غزلسرای فارسیزبانِ قرنِ هشتمِ هجری بود که در شیراز به دنیا آمد و همانجا، در باغی که امروز حافظیه نام دارد، به خاک سپرده شد. سالِ تولدش روشن نیست و پژوهشگران حدودِ ۱۳۱۵ تا نیمهی دههی ۱۳۲۰ میلادی را گفتهاند؛ منابعِ قدیمی درگذشتش را ۷۹۲ هجری قمری، برابرِ ۱۳۹۰ میلادی، نوشتهاند.
یک باورِ قدیمیِ بامزه، که ایرانیکا هم ثبتش کرده، میگوید در یک نشست بیشتر از سه بار از حافظ فال نگیرید، وگرنه شاعر دلخور میشود. با بچهها قانونِ خوبی است: هر نفر یک فال، آرام خوانده و دربارهاش حرف زده، برای یک شب کافی است.
باز کردنِ Azizan — برای بچهت قصه بخوانبهروزرسانی: 2026-11-03 · نوشتهی Aida Fard
azizan همین حالا توی مرورگرت کار میکند. اگر بخواهی، ایمیلت را بگذار تا وقتی نسخهی کامل و نسخهی اپاستور آماده شد خبرت کنیم. دادنِ ایمیل اختیاری است. حریم خصوصی