پدر و مادرهای ایرانی بچهشان را عزیزم، جونم، گلم، نفسم و نورِ چشمم صدا میکنند و جملههای گرمی مثلِ «قربونت برم» هم به آن اضافه میکنند که معنای لفظیاش «قربانت بروم» است، ولی در حرفِ روزمره یعنی «خیلی دوستت دارم». بیشترِ این واژهها یک اسماند بهاضافهی «ـَم» که یعنی «مالِ من». اینجا حدودِ بیست تا از اسمهای محبتآمیزی را آوردهایم که واقعاً به بچه گفته میشود، با تلفظ، معنای کلمهبهکلمه و اینکه کِی میگوییمشان، و بعد کمی دربارهی اینکه چرا این کلمهها برای بچهای که بیرون از ایران بزرگ میشود مهماند. Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی است که بنیانگذارش آیدا فرد است و در آن فامیل قصهی مصورِ فارسی را صفحهبهصفحه روی ویدیو میخواند؛ این صفحه راهنمای رایگانی برای والدینِ خارج از ایران است و هر چه در آن آمده از منابعی است که خودمان باز کرده و خواندهایم.
Azizan (azizan.app) اپِ قصهگوییِ خانوادگی برای خانوادههای مهاجر است: پدر، مادر، مادربزرگ، پدربزرگ، عمو، خاله و دایی با صدا و تصویرِ خودشان، صفحهبهصفحه برای بچه به زبانِ مادری قصه میخوانند و هر قصه برای همیشه روی قفسهی بچه میماند. صدای واقعیِ خانواده، نه هوش مصنوعی.
تقریباً همهی کلمههای این صفحه یکجور ساخته شدهاند: یک اسم و بعد «ـَم» که یعنی «مالِ من». «عزیز» یعنی گرامی و دوستداشتنی، پس «عزیزم» یعنی عزیزِ من. «گل» و «گلم»، «جان» یا «جون» و «جونم». اگر اسم به صدای «ی» تمام شود، در حرفزدن «ـم» تنها میآید یا «ـیَم» میشود: «زندگیم».
همین را با دو کلمه هم میشود گفت: «گلِ من»، «ماهِ من»، «نفسِ من». کمی سنجیدهتر و پُرتر به گوش میرسد. جمعِ «عزیز» هم «عزیزان» است، یعنی کسانی که دوستشان داریم؛ اسمِ این سایت از همینجا آمده است.
| واژه | تلفظ (لاتین) | معنای کلمهبهکلمه | کِی و چطور |
|---|---|---|---|
| عزیزم | azizam | عزیزِ من | همیشگیترینش. برای هر بچهای، در هر سنی، دختر یا پسر، و برای بزرگترها هم. |
| عزیزِ دلم | azize delam | عزیزِ دلِ من | عزیزمِ گرمتر، بیشتر برای دلداری. |
| جونم / جانم | joonam / jaanam | جانِ من | از پدر و مادر به بچهی کوچک خیلی رایج است. «جانم؟» همان جوابی هم هست که مادر وقتی بچه صدایش میکند میدهد. |
| گلم | golam | گلِ من | نرم و سبک؛ برای دختر و پسر. |
| عشقم | eshgham | عشقِ من | هم به بچه گفته میشود هم به همسر؛ بعضی بزرگترها هنوز آن را عاشقانه میشنوند. |
| نفسم | nafasam | نفسِ من | یعنی نفسم به تو بند است. |
| عمرم | omram | عمرِ من | از نظرِ حس نزدیکِ «جونم». |
| زندگیم | zendegim | زندگیِ من | روزمره و پُرمهر. |
| نورِ چشمم | noore cheshmam | روشناییِ چشمِ من | بیشتر از پدر و مادر و مادربزرگ به بچه. دهخدا یکی از معناهایش را «فرزندِ بسیار عزیز» آورده است. |
| جگرگوشه | jigar-gooshe | پارهای از جگر | خودش یعنی فرزند؛ دهخدا و معین هر دو «فرزند» آوردهاند. بیشتر دربارهی بچه گفته میشود تا خطاب به او. |
| جیگرِ طلا | jigare tala | جگرِ طلا | مادرها و مادربزرگها به بچهی خیلی عزیز میگویند. «جیگرم» را هم به بچه میگویند، ولی «جیگر» میانِ بزرگترها معنای دیگری هم دارد؛ «جیگر طلا» بیدردسرتر است. |
| ماهم / ماهِ من | maham / mahe man | ماهِ من | ماه در فارسی نشانهی زیبایی است؛ یعنی «چقدر قشنگی». |
| عسلم | asalam | عسلِ من | شیرین و بازیگوش؛ برای هر بچهای. |
| قند عسل | ghande asal | قندِ عسل | دوبرابر شیرین؛ برای نوزاد و بچهی کوچک. |
| کوچولو | koochooloo | کوچک | اسمِ روزمره برای نوزاد و نوپا. |
| جوجه | joojeh | جوجه | برای بچهی کوچک، با شوخی. |
| فندق | fandogh | فندق | برای بچهی خیلی کوچک و تپل. |
| قربونت برم | ghorboonet beram | قربانت بروم | یعنی «خیلی دوستت دارم»، «مرسی عزیزم»، «چقدر نازی». لفظی گفته نمیشود. |
| فدات شم | fadat sham | فدایت شوم | همزادِ «قربونت برم»؛ مادرها زیاد میگویند. |
| دورت بگردم | dowret begardam | دورِ تو بگردم | از همان خانواده؛ یعنی «تو همهچیزِ منی». |
| دردت به جونم | dardet be joonam | دردِ تو به جانِ من | وقتی بچه زمین خورده یا مریض است، یا فقط از سرِ مهر: درد به من بخورد نه به تو. |
تلفظهای لاتین برای پدر یا مادری است که خودش فارسی را کمتر میخواند؛ هر خانواده و هر شهری اینها را کمی متفاوت میگوید. همهشان هم برای پسر به کار میروند هم برای دختر.
چند تا از گرمترین جملههای محبتآمیزِ فارسی، اگر کلمهبهکلمه ترجمه شوند، به گوشِ انگلیسیزبان ترسناکاند: «قربونت برم»، «فدات شم»، «دورت بگردم»، «دردت به جونم». هیچ فارسیزبانی اینها را لفظی نمیشنود. اینها زبانِ مادربزرگی است که همین الان نوه را بغل کرده است.
فرهنگها هم همین را میگویند. دهخدا «قربان صدقهی کسی رفتن» را اینطور معنا کرده: پشتِ سرِ هم به او «قربانت شوم» و «تصدقت شوم» گفتن؛ و آبادیس برایش مثالِ مادری را آورده که بچهاش را بغل میکند و اینها را میگوید. «دورِ کسی گشتن» هم در همانجا به معنای قربان صدقه رفتن آمده است. دانشنامهی ایرانیکا در مدخلِ «تعارف» مینویسد که فارسیِ روزمره پُر از اینجور جملههاست که گوینده را پایین و شنونده را بالا میبرد. با بچه، دیگر از تعارف چیزی در آنها نمیماند، فقط همان حس: تو از خودم برایم عزیزتری.
اگر همسرِ غیرایرانی یا دوستی پرسید، سادهترین ترجمهی هر چهارتا «خیلی دوستت دارم» است. اگر بچه پرسید «قربونت برم» یعنی چه، «یعنی از همهچیز بیشتر دوستت دارم» جوابِ درست و اندازهی سنِ اوست.
به نظر میرسد کلمههای پُرحس در همان زبانی میمانند که آدم اول بار آنها را شنیده. در مطالعهای آزمایشگاهیِ کاترین هریس و همکاران، دوزبانههای ترکی-انگلیسی به سرزنشهای دورانِ کودکی، وقتی به زبانِ اولشان گفته میشد، واکنشِ بدنیِ قویتری (با سنجشِ هدایتِ پوست) نشان دادند تا به انگلیسی، و بیشترین فاصله را همین سرزنشهای کودکی داشتند. آنا هاتزیداکی و میکل سانتستبان، در نوشتهای دربارهی همین پژوهشها، میگویند احساس در زبانی که زود شنیدهایم جا میگیرد، و کلمههای محبتآمیز و سرزنشها و لحنِ صدا را از اولین چیزهایی میدانند که یاد گرفته میشود. این پژوهشها روی بزرگسالان انجام شده، نه بچههای کوچک؛ پس بیشتر دربارهی خودِ پدر و مادر حرف میزنند: کلمههای فارسیای که در بچگی شنیدهاید احتمالاً همانهاییاند که هنوز بیشتر از همه بوی محبت میدهند.
پدر و مادرها انگار این را خودشان میدانند. در مطالعهی پرسشنامهایِ آنتا پاولنکو روی والدینِ دوزبانه، بسیاری از والدین حرفِ احساسی به زبانِ اول را طبیعی و به زبانِ دوم مصنوعی توصیف کردند، و پژوهشِ سالِ ۲۰۲۳ شیائو لان کورت-کریستیانسن و یانینا ایوانیِتس روی خانوادههای فراملیتی نشان داد که شش خانوادهی چینی و لهستانی در بریتانیا برای بیانِ احساس، زبانِ میراثی را مقدم میدانستند. آنها دیدند که اسمِ محبتآمیزِ خاصِ یک زبان میتواند بیشتر از «دوستت دارم» را برساند، یعنی مراقبت و نگرانی را با هم؛ «جونم» و «قربونت برم» هم همیناند.
برای بچهای که بیرون از ایران بزرگ میشود، یعنی این کلمههای کوچک ارزشِ نگهداشتن دارند، حتی وقتی بقیهی حرف به انگلیسی میلغزد. کوتاهاند، روزی چند بار گفته میشوند، به بغل و دلداری گره خوردهاند و لحنشان را نمیشود اشتباه ترجمه کرد. شنیدنشان از چند نفر هم کمک میکند: مثلاً در Azizan مادربزرگی که قصه را صفحهبهصفحه ضبط میکند ممکن است کنارِ یک تصویر مکث کند و به دوربین بگوید «عزیزم، نفسم»، و نوه هر بار که قصه پخش میشود این کلمهها را با صدای او میشنود. برای اینکه چقدر فارسیشنیدن کافی است ببینید: بچه چقدر باید فارسی بشنود.
«عزیزم» یعنی عزیزِ من: «عزیز» به معنای گرامی و دوستداشتنی، بهاضافهی «ـَم» به معنای «مالِ من». رایجترین اسمِ محبتآمیزِ فارسی است و برای بچه، همسر، خانواده و دوست به کار میرود.
«عزیزم» یعنی عزیزِ من و «جونم» (شکلِ محاورهایِ «جانم») یعنی جانِ من. هر دو مدام به بچه گفته میشوند. «جونم» کمی صمیمیتر است، و «جانم؟» همان جوابِ همیشگی است وقتی کسی که دوستش داریم صدایمان میکند.
کلمهبهکلمه یعنی «قربانت بروم»، ولی کسی آن را لفظی نمیشنود. فرهنگهای فارسی این جملهها را بیانِ محبت میدانند، از آن جنس که مادر وقتی بچه را بغل کرده میگوید. در عمل یعنی «خیلی دوستت دارم» یا «مرسی عزیزم».
در فارسی نه. جگر از قدیم نشانهی حسِ عمیق بوده، و دهخدا و معین «جگرگوشه» را به معنای «فرزند» آوردهاند. به بچه معمولاً «جیگر طلا» میگوییم، چون «جیگر» تنها میانِ بزرگترها معنای دیگری هم دارد.
بله. عزیزم، جونم، گلم، نفسم، نورِ چشمم، قربونت برم و بقیه برای دختر و پسر یکسان به کار میروند. فارسی جنسیتِ دستوری ندارد و هیچکدام از اینها مخصوصِ دخترها نیست.
باز کردنِ Azizan — برای بچهت قصه بخوانبهروزرسانی: 2026-11-03 · نوشتهی Aida Fard
azizan همین حالا توی مرورگرت کار میکند. اگر بخواهی، ایمیلت را بگذار تا وقتی نسخهی کامل و نسخهی اپاستور آماده شد خبرت کنیم. دادنِ ایمیل اختیاری است. حریم خصوصی